رهبر آزادی[1]
در دشت عراق آمد آن رهبرِ آزادی / آزاد توان بردن ره در برِ آزادی
با رمزِ تبسم فاش می گفت به هر گامی: / امضاء من از خون است در دفترِ آزادی
زور است گلوی من از خنجرت ای گردون / بُرم رگ استبداد ، با خنجر آزادی
آری چه عجب رمزی است، با عزم توان افگند / در کاخ فلک یک نفس، کر و فر آزادی
اکبر دم جان دادن، گفتا به پدر خوش باش / سیراب شدم، مستم ،از ساغر آزادی
از زیرِ سمِ اسبان ، قاسم به عروسش گفت: / با یاد تو خوابیدم، در بستر آزادی
عباس نجاتِ شرع ،از لطمۀ آزادی / در شط فرات افگند ،چون لنگر آزادی
شه بر سر دوشش برد ،تا محفل حق یعنی / اصغر تو بگو تکبیر،در منبر آزادی
غوغا ز جهان بر خواست ،آن دم که صدا آمد / عنقا ز حرم بگشود ، بال و پر آزادی
از دستِ جفای چرخ ، اندر یم خون گردید / شش ماهه علی اصغر ، آن گوهر آزادی

آزادیی مطلق شد ،هنگامی که زینب دید / افتاده تن مجروح ، از مصدر آزادی
آغشته به خاک و خون ، چون دید در آن گرما / افتاده به بر بگرفت ، آن پیکر آزادی
زد بوسه به حلقومش ، با اشک روان گفتا / رفتیم ز پا بوست ، ای مفخر آزادی
نه بر تن تو جامه ، نه بر سر من معجر / کان هر دو ضرورت نیست ، در کشور آزادی
در کوفه به نوک نی منشور و مُدلل گشت / خاگستر آزادی ، زیب سر آزادی
عابد به غُل و زنجیر ، در قید و اسیر شمر / سهمیۀ خون بُردی ، زان محضر آزادی
از جوشش خون اوست ، در آب و گل آزادی
شور و شر آزادی ، تا محشر آزادی
[1] . شعری از علامه سید اسماعیل بلخی.